بديع الزمان فروزانفر
264
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
بمعنى شكسته بند و مرهم نه دردها و عدهاى بمعنى كسى كه به اكراه بر كار دارد گرفتهاند ، معنى اخير دربارهى خداوند بدين گونه قابل تصور است كه ارادهى حق تعالى نافذ است و هيچ مانع در اجراى خواست و مشيت او وجود ندارد . مولانا نيز همين معنى را اختيار فرموده است . التحبير فى علم التذكير از ابو القاسم قشيرى ، نسخهى عكسى ، تفسير امام فخر رازى ، طبع آستانه ، ج 8 ، ص 183 . از ابيات پيشين چنين معلوم شد كه بنده ساخته و مصنوع حق است و در خلقت و كيفيت آفرينش خود هيچ اختيارى ندارد و اين شبيه عقيدهى جبريان است اكنون مىگويد كه آن چه من گفتم جبرى نيست كه نتيجهى آن سقوط تكليف و ابطال شرايع و تساوى نيكو كار و بد كار باشد بلكه اين مطلب ، توجيه قدرت و نفوذ ارادهى بارى تعالى است تا ما بندگان عجز و ناتوانى خود را ببينيم و مغرور و خود بين نباشيم و بر مردم بد كار كه مانند ما در تصاريف قضا عاجز و درماندهاند زبان ملامت و طعن و اعتراض باز نكنيم و آنان را در خور لعنت و نفرين و راندن و كشتن نشناسيم بلكه به نظر شفقت و ترحم در آنها بنگريم زيرا آنها مانند رنجورى هستند كه بميل و خواست خود رنجور نشده است و همانطور كه دل ما بر كسى كه بتن رنجور است مىسوزد بر اين رنجوران باطن و عاجزان حكم الهى نيز مهر و شفقت ورزيم . زارى ما شد دليل اضطرار * خجلت ما شد دليل اختيار گر نبودى اختيار اين شرم چيست * وين دريغ و خجلت و آزرم چيست زجر استادان و شاگردان چراست * خاطر از تدبيرها گردان چراست مساله جبر و اختيار از مسائل مهم فلسفى و كلامى است ، مولانا اين مساله را در شصت و پنج مورد از مثنوى مطرح ساخته و گاه جبر و گاهى اختيار را ترجيح داده است و ما بتوفيق خداوند در هر مورد نظر وى را شرح خواهيم كرد . حقيقت آنست كه مولانا عقيدهى جبريه را بمعنى سلب اختيار بطور مطلق نمىپسندد